· باشه از اینكه بفكر ما هستین سپاسگزاریم درباره ش فكر نمیكنم
گوشی را كه گذاشتم گیسو گفت: چی شد گیتی؟
· همون پرستاری از مریض میگه پرستار فرار كرده
· نه بابا ، چه هیجان انگیز!
· آره، هیجان انگیز اینه كه لیوان شیر رو زده تو سر پرستار ، اما چون عمرش به دنیا بوده خورده به دیوار
· عجب دیوونه ای!
· فكر میكنی آدم خطرناكی باشه؟ شاید هم پرستاره عاصیش كرده
· خب اینم حرفیه بذار من برم گیتی
· دیگه چی؟
· آخه تو اینكارو دوست نداری
· موضوع دوست داشتن نیست خودت می دونی به اندازه كافی اهل كار هستم ولی خودت فكر كن ، بعد از اون همه برو بیا و عزت واحترام كه داشتیم و هفته ای دو روز كبری خانم می اومد و به كارهامون می رسید حالا به خدمتكاری مردم برم تو كتم نمی ره گیسو!
· این حرفها رو بریز دور این دوره زمونه فقط پول ، پول ، پول دزدی كه نمی كنی، كار میكنی، حقوق میگیری كار شرافتمندانه ایه ، چهار پنج ماه دیگه هم بیا بشین خونه خانمی كن من می رم گیتی همینكه تحصیلات دارم احساس كمبود نمیكنم
· تو بیخود میكنی مگه اختیارت دست خودته؟
· ببین گیتی ، برای من تعیین تكلیف نكن چند روز دیگه باید كلی اجاره خونه بدیم، یادت كه نرفته
· خیلی خب فردا می رم صحبت میكنم شاید اونطور ها هم بد نباشه
· بخدا بی تعارف گیتی بذار من برم تو برو كار دلخواهت رو پیدا كن
· نه بذار من پرستاری رو امتحان كنم گیسو جان
· پس می ری؟
· آره الان به طاهره خانم زنگ میزنم و آدرس میگیرم .
***********************
بعد از ظهر روز بعد زری خانم دنبالم آمد تا با هم به منزل مورد نظر كه مادر و پدرش در آن سرایدار بودند برویم. وقتی جلوی منزل رسیدیم دهانم از تعجب بازمانده بود منزل نبود یك تابلو، دورنمای یك كاخ! از جلوی نرده های سیاهرنگ فرفوژه تا عمارت اصلی شصت هفتاد متری راه بود، آن هم باغ، چمن، گل و سبزه وای خدایا! منكه زمانی جزو طبقات مرفه اجتماع بودم، دهانم باز مانده بود . خدمت در این خانه چندان بد بنظر نمی رسید ، چون زیبایی آن بسیار لذت بخش بود. مادرِزری ، ثریا خانم كه تقریبا پنجاه و چهار پنج ساله بنظر می رسید به استقبال ما آمد. اول بمنزل آنها رفتیم كه در بیست قدمی در ورودی باغ بود یك خانه شصت هفتاد متری بسیار شیك با خود گفتم داخل عمارت چگونه است؟
ثریا خانم بعد از پذیرایی گفت: خیلی خوش اومدی دخترم
· ممنونم
· زری از شما خیلی تعریف كرد می بینم دخترم حسابی آدم شناسه
· اختیار دارین
· من در مورد شما با آقا صحبت كردم ایشون اصلا از همه نا امیدن البته حق هم دارن تا حالا هیچ پرستاری از عهده نگهداری مادرشون بر نیومده اتفاقا خانم متین زن آروم و ساكتیه یعنی اصلا حرف نمیزنه فقط توقع محبت داره كه نه آقا حال وحوصله داره، نه پرستارها.آقا خیلی وسواسی و ایراد گیره زیاده از حد تمیزه و مرتبه و توقعش نسبت به این موضع زیاده. اغلب پرستارها هم وسواس آقا رو نداشتن این بود كه آقا اونها رو جواب میكرد بعضیهاشون هم خودشون رفتن این پرستار آخری انقدر بد اخلاق و بی حوصله بود كه حد نداشت آقا هم ردش كرد
· خانم فرزند ندارن؟
· آقا فرزند خانمه ، دیگه؟
· من فكر كردم آقا همسرخانمه همچین می گیدآقا،آقاكه من فكركردم دست كم شصت سال دارن
· آقای مهندس 34 سالشه . پدرشون دو سال پیش به رحمت خدا رفته خانم از غصه همسرش اینطور شده .آقا هم از اون به بعد گوشه گیر و منزوی شد اوایل اینطور بداخلاق و ایرادگیر نبود ولی حالا حوصله مادرش رو هم نداره روزی یكی دو بار به ایشون سر میزنه و حالی میپره البته من فكر میكنم از علاقه زیاد از حده كه اینطور شده .اوایل خیلی به مادرش وابسته بود، همون موقع ها كه خانم سرحال و شاداب بود. چشم خوردن بیچاره ها ولی حالا غصه مادر رو میخوره و طاقت دیدن مادر رو با این وضع و حال نداره بیشتر تو خودشه و از مادرش دوری میكنه
· آقای مهندس مجردن؟
· بله
· اینطوری كه من معذبم
· ای خانم. آقا اصلا تو این حال و هواها نیست .والـله روزی هزار بار نذر و نیاز میكنیم یكی پیدا بشه دل آقا رو ببره و این خونه رو از سكوت در بیاره . ما قبلا این خونه رو مرتب تو شادی و شلوغی دیدیم ولی افسوس . بعد با كنایه و لبخند ادامه داد: البته آقای مهندس دل خیلیها رو برده ماشاءا.....
· شغلشون چیه؟
· مهندس صنایع غذایه و یه كارخونه بزرگ مواد غذایی دارن
· آه،پس این همه ثروت و تجمل از بركت شكم مردمه! خب شما فكر می كنین بتونم از عهده مسئولیت بر بیام ؟
· اگه بتونین اخلاق آقا رو تحمل كنین خانم قابل تحمله كه انشاءا.... بر میایین ولی اگر هم موفق نشدین خودتون رو ناراحت نكنین چون تنها شما نبودین كه جا زدین یا بیرون شدین حالا توكل بخدا بلند شین بریم پیش ایشون
بلند شدیم . زری خانم در خانه ماند و من و ثریا خانم راهی شدیم . ثریا خانم در بین فاصله باغ تا عمارت گفت: واقعا كه هیچی گرانبهاتر از سلامتی نیست خانم دوست داشت جای من بود ولی سلامت بود . به این تجملات و زرق و برق نگاه نكنین ، آقا اصلا دربند مادیات نیست بقول خودش مجبوره ظاهر رو رعایت كنه، اینطور بار اومده، خودش اینطور زندگی كردن رو دوست نداره اكثرا آخر هفته ها میره ویلای شمالشون سكوت و سادگی اونجا رو دوست داره البته میگم ساده نه اینكه هیچی توش نباشه، كوچكتر وكمی ساده تر از اینجاست .
با توصیفهای ثریا خانم جلوه ساختمان در نظرم شگفت انگیزتر شد . نما از سنگ سفید مرغوب بود با در و پنجره های زیبای مشكی بزرگ و تراس های نیم دایره . از چند پله بالا رفتیم و از تراس وارد عمارت شدیم ابتدا سالن بسیار بزرگی به چشم میخورد كه كفپوشی از سنگ مرمر براق داشت و با فرشهای گرانقیمتی تزیین شده بود . رو به روی در ورودی سالن دو پلكان مارپیچ با نرده های فرفوژه مشكی به فاصله ده متر از هم قرار داشتند كه به طبقه بالا می رفت . در طرف چپ سالن غذاخوری ، اتاق تعویض لباس و آرایش مهمانان و آشپزخانه ای بزرگ بود . در طرف راست سالن كتابخانه و سالن پذیرایی و سالن نشیمن . معلوم بود از آن اشراف زاده های آنچنانی هستند كه مرتب میهمانی و جشن و پارتی داشته اند . ثریا خانم برای خبر كردن آقا رفته بود .چشمم به تابلوی نفیسی افتاد كه روی دیوار قرار داشت ، تصویر یك زن زیبا كه شانه های عریان او را یك حریر صورتی پوشانده بود. لوسترهای فوق العاده زیبایی از سقف آویزان بود . روی مبلی نشستم كه نمیدانم چقدر قیمت داشت ، خیلی راحت و آرامبخش بود. الحق كه مجسمه های آنجا به درد عتیقه فروشی مغازه پدرم میخورد .
ثریا خانم از پله ها پایین آمد وگفت: الان تشریف میارن . من برم قهوه بیارم راستی گیتی خانم ، اگه میشه موهاتونو جمع كنین آقای به موی بلند پریشون حساسیت دارن ببخشیدها و رفت
وا، چه چیزها! به حق چیزهای نشنیده ! حالا گیره سر از كجا بیارم ؟ وای كه از این به بعد فقط باید اطاعت كنم ، اونم من كله شق! آرنجهایم را به دو زانو تكیه دادم و دستهایم را قلاب كردم و روی پیشانی ام گذاشتم خدایا! چرا كار ما به اینجا كشید . حتما الان فكر میكنه یه گدازاده بی اصل و نسبم . چطور شیشه غرورمان شكست! ای كاش شیشه عمرم می شكست ! علی، آخه این چه كار احمقانه ای بود كه كردی فائزه اصلا ارزش داشت كه من به پرستاری و خدمتكاری بیفتم ؟
صدای گیرایی سكوتم را به هم ریخت ((سلام خانم)).